يادداشتي براي استاد ارجمند، جناب مهندس منوچهر كارگر   

مهندس كارگر در مورخ چهارشنبه 4 مهر 1386 پيامي براي من گذاشتند به اين مضمون كه يادداشت حاضر در پاسخ به اين پيام نوشته شده است:

آقای گلسرخی ( صداقت - پورپيرار - جينگول - محمد - علی - ساسان - ماونداری - رضا - محمودی - مرتضی - طرفداری - ميرزايی - حديثه - عامو سعيد ) از اين همه محبت شما سپاسگزارم ! هرآنچه می گويی هستم ! ولی تو آنگونه که مينمايی هستی؟! .

استاد ارجمند، جناب مهندس منوچهر كارگر ضمن عرض سلام، بنده نيز متقابلاً از آن همه محبت شما كه به صورت خرواري از فحش‌هاي ركيك و شرم‌آور نثار من كرديد، سپاس گزارم!!! و واقعاً نمي‌دانم چگونه اين همه محبت شما را جبران كنم!!! ميان من و شما چند سلسله نامه نگاري و گفت‌وگو اتفاق افتاد و هر دوی ما به همراه داود صباغ نامي حرف‌هاي‌مان را به يكديگر زديم و قضاوت را به خوانندگان احتمالي اين سخنان واگذاشتيم. من همه جا در نهايت احترام با شما صحبت كردم و در عين حال ديدگاه‌ها و دانسته‌هايم را به صراحت نوشتم، اما بر خلاف هوش و تجربه پربار استاد پورپيرار، هرگز فكر نمي‌كردم كه شما تا اين اندازه متعصب و خطرناك باشيد!!! شما و صباغ در نثار فحش‌هاي مستهجن و سخنان زشت و شرم‌آور به من ذره‌اي كوتاهي نكرديد، چون از يك سو منطق و توان ذهني بي‌نهايت سست و ضعيف شما كه حاصل مثلاً عمري تجربه و كسب دانش بوده، به فوتي بر باد رفت و از سوي ديگر مطالعه نوشته‌هاي استاد پورپيرار و ديدن فيلم تختگاه هيچ‌كس چنان صاعقه‌اي را بر باورهاي مقدس اما دروغين شما وارد آورد كه از آن پس بي توجه به آبرو و ادب و احترام به فحاشي شبانه روزي روي آورديد و با كساني كه كوس رسوايي‌شان را براي‌تان نواخته بودم، همنشين و همصداي صد ساله شديد. اين نشان از همان دروغين بودن دعاوي شما مبني بر آزاد انديشي و ... دارد كه آن همه از آن دم مي‌زديد. به راستي آزاد انديشي يعني نثار فحش‌هاي ركيك به مخالفان فكري؟ چگونه است كه شما آزاديد تخت جمشيد را تمام شده و يك معبد هلني را مقبره كوروش بدانيد اما ديگران آزاد نيستند خلاف آن فكر كننند يا بنويسند؟ چگونه است كه شما آزاديد ديدگاه‌هاي‌تان را بر روي كاغذ بياوريد و به مباحثه بپردازيد اما ديگران چنين حقي ندارند؟ چگونه در جواب محترمانه‌ترين مباحثات ركيك‌ترين الفاظ را به كار مي‌بريد و در عين حال داعيه پختگي فكري و فرهيختگي و ادب مي‌كنيد؟ مي‌دانم در اين مدت كساني كه داغ اين قلم‌ها را از گذشته بر دل دارند و چون شما متعصب و خطرناك‌اند، شما را با اطلاعاتي مافوق سري!!! در مورد من و استاد پورپيرار مجهز كردند، اما آن چه در مورد من نوشتيد يعني يك انگاشتن من با آقاي پورپيرار و مجتبي غفوري و ساسان و ... ، ديگري ذره‌اي ترديد براي من باقي نگذاشت كه ،با احترام،‌ در سلامت عقلاني شما شك كنم و آن را حاصل ضربه فيلم تختگاه هيچ‌كس بدانم! چنان كه پيش از اين به دلایل متعدد در توانايي ذهني شما براي درك بنيان مسائل شك كرده بودم! ولي در نهايت دوستي از شما مي‌خواهم نصيحت خردمندانه صباغ را بپذيريد و اين مناظره را تمام شده تلقي كنيد، چون به طرز ناباورانه‌اي داريد سلامت عقل و آبروي‌تان را به حراج مي‌گذاريد. وضع شما مانند كسي است كه در باتلاقي گير افتاده و با هر تقلا در واقع روند غرق شدن خود را سرعت مي‌بخشد! ابتدا به تغيير فرمت مطالب بند كرديد و آن را عدم رعايت در امانت دانستيد؟؟؟!!! ، سپس به فحاشي دل خوش كرديد و اينك مدعي شديد كه همه اين اسامي همان پورپيرار هستند!!!! البته قسمت خيلي خنده‌دار اين ادعاي شما آن است كه خود شما همين پيام‌تان را نظير فحش‌هاي سابق‌تان با چندين اسم در چند سايت نوشتيد و آن وقت بنده و استاد پورپيرار را به اين كار متهم مي‌كنيد؟؟؟!!! (مصداق همان مثل كافر همه را به كيش خود پندارد!) با اين حساب جواب اين پرسش آخري‌تان را هم به خوانندگان وامي‌گذارم تا نگاه به سوابق و عملكرد هر دوي ما قضاوت كنند: كدام يك از ما آن گونه كه مي‌نمايند هستند؟؟

لینک
یکشنبه ۸ مهر ،۱۳۸٦ - عارف گل سرخی