گفت‌وگو‌هايي با مهندس منوچهر كارگر (۵)   

رو در رو با ناصر پورپيرار ، دكتر عارف گلسرخي و داود صباغ (۵)

[تدوین از مهندس منوچهر کارگر]

پاسخي دوستانه به آقاي دكتر گلسرخي از مهندس منوچهر كارگر (قسمت دوم)

در صفحه 17 سطر 8 نوشته‌ايد: (....دوست شما آقاي داودصباغ تمامي اين مطالب را در ذيل دو عنوان يهود ستيزي و پان اسلاميزم شناسايي مي‌كند، زيرا به واقع ذهن او تحليل ديگري براي درك اين روند شناخت تدريجي «پوريم» نمي‌شناسد. حد اقل آقاي صباغ و ديگران پر شماري كه ظرفيت ذهني‌شان در اندازه ايشان است مي‌بايد توجه كنند كه يهود ستيزي يك تفكر عمدتا مبتني بر نژاد پرستي است و با كشف اسنادي دال بر دخالت يهود در فلان قضيه تاريخي «همچون مورد اجير بودن هخامنشيان از سوي يهود براي نابودي بابل طبق داده‌هاي تاريخي تورات» از زمين تا آسمان متفاوت است مثلا ....)

*

پاسخ من: (من پاسخ اين نظر شما را به خود آقاي صباغ محول مي‌كنم كه در اين باره صاحب نظرند و چون در موارد مختلف پاسخگو بوده‌اند و شامل چندين صفحه مي‌شود، به دنبال همين نوشتار جداگانه‌اي با عنوان نظرات آقاي داود صباغ قرار خواهم داد.)

* 

در صفحه 18 سطر 10 به آخر نوشته‌ايد: (....زيرا استاد پورپيرار هيچ چيز را فداي حمايت كسي از خود نمي‌كنند «موضوعي كه خود شما نيز در مكاتباتتان با ايشان با آن مواجه شده‌ايد» و با هوشمندي فوق العاده‌اي كه دارند، زير و بم مسائل را به خوبي درمي‌يابند در واقع مسئله آقاي سليمي همواره يهود و صيهونيزم بوده است و نه تاريخي شدن پوريم و درك تاثيرات دوران ساز انديشه استاد پورپيرار ...) 

*

پاسخ من: (طرح اين مطلب و ارتباط دادن با مكاتبات من با آقاي پورپيرار كاملا بي‌ربط است، چه من هرگز از ايشان حمايتي نكرده‌ام! هيچ! كه از ايشان چند سئوال بي‌پاسخ كردم كه اين ماجرا تا به اين جا كشيده شده است. من در شگفتم و متعجبم كه چرا شما نسبت به آقاي پورپيرار متعصب هستيد كه هر چيزي را و هر حرفي را كه به هم هيچ ارتباطي ندارد، به هم مي‌بافيد و براي اثبات حقانيت آقاي پورپيرار به كار مي‌گيريد!؟ دوست من، وفاداري بسيار پسنديده است! ولي اگر اين گونه همه چيز را فداي تعصب كنيد خطرناك است! مثالي بزنم و بگذرم: «در اوايل انقلاب فردي به نام حجازي از دار و دسته ملاهاي مكلا دائم در نماز جمعه و يا مجالس سخن‌راني مي‌كرد و آيت الله خميني را چنان معرفي مي‌كرد كه خود صاحب زمان است! حتي در يك سخن‌راني خطاب به آيت الله خميني گفت: امام تو بگو! خودت بگو به مردم كه تو كيستي! و تو همان حجتي كه در انتظارش بوده‌اند!»، « بيان اين مطلب نامعقول و تامل برانگيز باعث گرديد كه آيت الله خميني با هوشمندي موجبات  منع سخن‌راني از سوي ايشان در مجالس و معابر را فراهم سازد و او را به كناري براند.» دوست من، مورد شما و آقاي پورپيرار همانند حجازي و آيت الله خميني شده است. تا كجا و تا چه زمان مي‌خواهيد هر عمل ناصحيح و ناصالح ايشان را مهر تاييد بزنيد و حتي حاضر به پذيرفتن هيچ نظري نباشيد!؟)

*

در صفحه 22  سطر 10 نوشته‌ايد: (.... در مورد نكته‌اي كه آقاي صباغ درباره كتيبه‌هاي مكعب زرتشت براي شما نوشتند و شما هم بدان استناد فرموديد، مختصر بگويم كه بحث بسيار كامل‌تر آن قبلا از سوي كيوان نامي از [ياران] بابايادگار در سايت آذرگشنسب طرح شده بود كه برخلاف تصور اين جهال به واسطه انتشار عكس‌ها و اسناد بايگاني سازمان ميراث فرهنگي، به اثبات هر چه بيش‌تر دعاوي استاد پورپيرار كمك كرد و آقاي پورپيرار هم ضمن پاسخ گويي به آن رديه، مطالب كامل‌تري بر مطالب قبلي خود افزودند. مطلب آقاي صباغ يك گزينش ضعيف و احتمالا مغرضانه از مجموعه آن عكس‌ها و توضيحات مفصل است.) اينان در واقع ....

*

پاسخ من: (من اين قسمت را هم پاسخش را به آقاي صباغ محول مي‌كنم كه آن را طرح كرده‌اند و خود را صالح در پاسخ گويي و يا تاييد و تكذيب نمي‌دانم.)

*

در صفحه 23 سطر 9 به آخر نوشته‌ايد: (در پايان اين نوشته لازم است چند كلامي هم در مورد دعاوي شما در خصوص استاد پورپيرار كه در نامه‌هاي‌تان به ايشان و نيز به بنده بدان اشاره داشتيد بنويسم. نامه شما مي‌گويد كه معتقديد كلام صحيح آن است كه از زبان افراد سالم و درستكار خارج شود و براي همين  به شناسايي احوال فرد بسيار اهميت مي‌دهيد و از اين رو سخت مشتاق شناخت احوال استاد پورپيرار در گذشته و حال بوديد تا بر آن اساس دريابيد نتايج بررسي‌هاي تاريخي ايشان و مثلا نا تمام ماندن تخت جمشيد صحيح است يا خير. توضيحات مختصر اما بس استوار و روشنگر استاد پور پيرار نيز شما را قانع نكرد كه چنين مسيري به شناخت حقيقت علمي در تاريخ راه نمي‌يابد، لذا من مي‌كوشم با باز كردن موضوع و ذكر مثال‌هايي با شما در اين مورد مباحثه كنم و عين نوشته آقاي پورپيرار را آورده و به آن استناد كرده‌ايد.... و ادامه داده‌ايد كه من بنا را بر صحت استدلال شما مي‌گذارم كه چه بسا افراد شيطان صفتي كه در ظاهر سخن صحيح مي‌گويند و در باطن اعمال شيطاني انجام مي‌دهند و لذا سخنان چنين كساني را نمي‌توان معتبر دانست، زيرا در اصل با ظاهر موجه اهداف شيطاني خويش را دنبال مي‌كنند. من بنا را بر تاييد [اين] مي‌گذارم كه آقاي پورپيرار هم اكنون هم يك توده‌اي دوآتشه و خيانت كار هستند، قاتل فرزندان خويش‌اند و قاچاقچي مواد مخدر و جاسوس و مامور اطلاعاتي و همين الان هم دو سر بريده در يخچال خانه خويش دارند. «البته اين گفته‌هاي شماست آقاي دكتر گلسرخي عزيز نه من» اما من مي‌پرسم اگر ايشان گفتند زمين به دور خورشيد مي‌چرخد ما بايد بپذيريم يا رد كنيم؟؟ اگر ايشان به مرتبه‌اي از توانايي علمي و تحقيقي دست پيدا كردند كه كشف و اثبات كردند كه تخت جمشيد ناتمام است، شاه‌نامه فردوسي در زمان ديگري نوشته شده، بخشي از آثار تاريخي كهن ايران به عمد نابود شده و .... ما بايد بپذيريم يا رد كنيم؟؟ آيا بايد چنين حقايقي از زبان يك فرد فرشته صفت صادر شود تا آن را معتبر بدانيم؟؟؟ مثلا اگر گاليله يك انسان شيطان صفت مي‌بود، نظريه او مبني بر گردش زمين به دور خورشيد باطل مي شود؟؟؟ يا اگر گاليله نامي فرشته صفت بود و مدعي شد كره زمين به شكل مكعب است، بايد سخن او را به دليل فرشته صفت بودنش پذيرفت؟؟؟ و .... )

*

پاسخ: من از شما سئوال مي‌كنم: (شما چگونه به خود اجازه داديد كه اين نظرات را نظر من بدانيد. و من كجا نوشتم يا گفتم كه اگر آقاي پورپيرار توده‌اي يا بازجو بود نبايد به نظرات تحقيقي‌اش اعتبار قائل شد؟ شما دقيقا و صراحتا به من اتهام مي‌زنيد، خلط مبحث مي‌كنيد و مطالب را واژگونه طرح و جلوه مي‌دهيد. من در هيچ جا و نوشته‌اي نگفته‌ام و ننوشته‌ام كه آقاي پورپيرار و يا افرادي مشابه ايشان اگر شيطان صفت و يا خائن و آدم كش و جاسوس و .... و همه آن چه را كه شما بيان كرديد، باشد نظرات علمي‌اش بي‌اعتبار است. اين يك اتهام ناروا است كه در عالم دوستي برمن وارد مي‌كنيد. من نوشتم كه چون براي اولين بار نام آقاي پورپيرار را مي‌شنيدم و هيچ اطلاعي از وجود ايشان نداشتم و نمي‌دانستم كيست و چه مي‌كند و از نوشتارهايش بي‌خبر بودم، با معرفي شما كه همچون ايشان براي من ناشناخته بوديد از دوستي قابل اعتماد و اعتبار سئوال كردم كه آيا اين شخص را مي‌شناسد و اطلاعاتي درباره او دارد؟ اگر دارد مرا در جريان بگذارد. آن گاه كه نامه دوستم را دريافت كردم  و نقل و قول‌هايي از ديگران و نظرات خودش را اعلام كرده بود، مصلحت دانستم كه از خود آقاي پورپيرار درباره خودش و كارش و سابقه خدمتي‌اش سئوال كنم و هيچ نكته پنهاني در نوشته من نبوده است كه شما استدلال مي‌كنيد كه من نظرات علمي ايشان و ديگران را با توجه به سابقه و احوال شخصي آنان مورد قضاوت قرار مي‌دهم. اين‌ها همه تهمت‌هايي است كه ابتداء از سوي آن استاد محترم و سپس متاسفانه از سوي مريد ايشان يعني دوست نديده‌ام آقاي دكتر گلسرخي برمن وارد مي‌شود. من متاسفم و متاثرم كه چرا شما چنان غرق در ايشان شده‌ايد كه فقط با تكيه بر گفتار ايشان همه حقايق را پايمال مي‌كنيد. دوست من شما در نوشتارهاي من يك جا را نشان دهيد كه من نوشته باشم كه نظرات ايشان به دليل عضويت در حزب توده و بازجو بودن باطل است. اين خود ايشان و شما هستيد كه فرياد برآورده‌ايد و عسس مرا بگير مي‌گوييد. سزاوار نيست آن چه را كه خود در پندار خويش داريد به ديگران نسبت دهيد. من هنوز هيچ نوشتاري از ايشان را نخوانده‌ام كه قضاوت كنم! من فقط چند سئوال كردم كه فرياد ايشان و شما بلند شد كه من چنين و چنان فكر مي‌كنم و قضاوت درباره نظرات علمي افراد را با احوال و رفتار خانوادگي آنان و خوب و بد بودن و شيطاني و فرشته صفت بودن مي‌سنجم. جاي بسي شرمساري است كه دو استاد «مريد و مراد» درباره ديگران چنين بيانديشند و همه را با يك چوب برانند.)

*

در دنباله در صفحه 25 نوشته‌ايد: (... استدلال كودكانه شما در جوابتان به استاد پورپيرار مبني بر ملاك قرار دادن ظاهر و باطن احوال يك فرد يا گذشته و حال او، به اعتقاد من فقط براي همان مباحثات سياسي‌اي خوب است كه شما از دوران جواني درگير آن بوده ايد. چنين استدلالي در جهان علم مطلقا كاربرد و اعتباري ندارد. مسير شناخت و ارزيابي يك نظريه علمي و رد و اثبات آن با طرح چنين استدلال‌هايي طي نمي‌شود و به نتيجه نمي‌رسد. نمي‌توان در دانشگاه به يك استاد مثلا فيزيك گفت كه چون شما عضو گروه مجاهدين خلق هستيد، پس مباحثي كه در مورد سرعت نور مطرح مي كنيد مشكوك است! يا نمي‌توانيم ....)

*

پاسخ من به شما اين است: (اين يك دروغ فاحش و يك تهمت ناروا است كه شما مي‌گوييد. شما از زبان من مطلبي را بيان مي‌كنيد كه نه تاكنون بيان كرده‌ام و نه تاكنون نوشته‌ام و نه تا كنون به آن انديشيده‌ام. دوست من، چرا گم شده‌ايد!؟ كجا مي‌رويد!؟ و اين اباطيل را از كجا مي‌آوريد و به من نسبت مي‌دهيد!؟ نوشتارهاي من با فورمات غير قابل تغيير روي سايت است و سئوال من از شما كه بنا به قول خودتان اصلا مرا نمي‌شناسيد اين است كه «چگونه به سابقه سياسي و مباحثات جواني من پي برديد كه مي‌نويسيد: «به اعتقاد من فقط براي همان مباحثات سياسي خوب است كه شما از دوران جواني درگير آن بوده‌ايد ...»

*

دوست من نوشته بوديد:  (سخن‌راني سعيد امامي معروف در سال 71 در دانشگاه همدان در سايت بازتاب منتشر شد. سعيد امامي، معاون وزير اطلاعات وقت «با آن چهره منفي‌اي كه از او پس از ماجراي قتل‌هاي زنجيره‌اي ترسيم شده» در سخن‌راني خود به اين ماجرا اشاره مي‌كند كه يكي از همكاران و زير دستانش در همان ايام در يك سخن‌راني به نقد دكتر سروش پرداخته بود و در جريان اين نقد وارد حوزه احوال دكتر سروش شده و از رفتار نادرست سروش با همسر خود و اختيار همسر دوم و .... انتقاد كرده بود. سعيد امامي وقتي از اين ماجرا با خبر مي‌شود، آن سخن‌ران را توبيخ مي‌كند و از او مي‌پرسد كه شما چه حقي داشتيد در نقد انديشه و تفكر سروش از مسائل شخصي و احوال خصوصي او ياد كنيد؟ مگر رفتار  نادرست سروش با همسرش دليل نادرستي تفكر اوست؟ پس اگر سروش با همسرش به خوبي رفتار مي‌كرد، انديشه و گفتار او معتبر و صحيح مي‌شد؟ «و من در اين‌جا مي‌پرسم مگر بيان چنين استدلالي از زبان سعيد امامي ظاهرا مجري قتل‌هاي زنجيره‌اي دليلي بر نادرستي اين استدلال است؟؟» مي‌بينيد جناب كارگر. سعيد امامي چون شما نمي‌انديشيد، زيرا معتقد بود رفتار ناشايست سروش با همسرش را نمي‌توان دليلي بر نادرستي انديشه او دانست و تاكيد بر چنين مواردي فقط براي تخريب و ترور شخصيت مناسب است كه اين كار هم پيشاپيش نشان دهنده ناتواني منتقد از پاسخ گويي به يك انديشه و تفكر است! .....) 

* 

پاسخ: دوست من (شما هم از ميان همه صالحين و فرشته صفتان نمونه مورد پسند خود «سعيد امامي خوش انديش و نيكو خصال»، «ميان پيغمبران جرجيس» را انتخاب كرده و به كمك مي‌طلبيد و او را نمونه نيك انديشي و نيكو اخلاق و انسانيت معرفي مي‌كنيد كه مثلا مانند من فكر نمي‌كرد. بي‌ترديد من همچو سعيد امامي نمي‌انديشم! زيرا اگر همچون او مي‌انديشيدم قاتلي بي‌رحم و جنايت‌كار و شيطان صفت بودم. ترديد نكنيد اگر شما هم مانند سعيد امامي بيانديشيد رگه هايي از شيطان صفتي در سرشت شما نهفته است. چه خوبست به اعترافات آقاي سعيد امامي مراجعه كنيد تا بدانيد كه اين موجود شرور دستش تا مرفق به خون افراد بي‌گناهي چون: مختاري‌ها– پوينده‌ها- خانم قائم مقامي-  دكتر الهي‌ها- سرهنگ باي احمدي‌ها- دكتر برومندها- فريدون فرخ‌زادها- دكتر شرفكندي و همراهان- دكتر قاسملو و همراهان- دكتر شاپور بختيار و سروش كتيبه- فروهرها (داريوش و پروانه) و حتي فرزند مراد خود رهبر انقلاب سيد احمد خميني ......صدها نفر ديگر كه با روشن شدن و باز شدن پرونده قتل‌هاي زنجيره‌اي مي‌توان مشاهده كرد، آلوده و آغشته است! 

برادر من، چرا مثال‌هاي به‌تري را عنوان نمي‌كنيد. «در مورد كساني‌كه سخنان زيبا مي‌گفتند و در عمل خلاف آن را انجام مي‌دادند.» مثال‌هاي به‌تري را مي‌توان آورد كه:

آريامهر چه گفت و چه نوشت  و چه كرد؟!

آيت الله خميني چه گفت و چه‌ها كرد!؟

و يا نورالدين كيانوري چه مي‌گفت و چه كرد!؟

يا احسان طبري چه مي‌گفت و مي‌نوشت و چه كرد!؟

و كليه سردمداران حكومتي چه مي‌گويند و چه مي‌كنند!

آنان كه مي‌گفتند حكومت عدل علي را مستقر خواهند كرد و چنين جهنمي را براي ملت ايران برپا ساختند، يا آنان كه مي‌گفتند آهن تفته را بر كف برادر خود (عقيل) خواهند گذاشت تا حقوق ملت را حفظ كنند، اين چنين حكومتي را برپا كردند كه سرمايه آنان از ميلياردها دلار بالاتر مي‌رود و آقازاده‌هاي آنان بر روي چه گنجينه‌هايي نشسته‌اند و ملت باخون دل زندگي مي‌كند و براي تامين نان خالي براي فرزندان‌شان درمانده‌اند!؟ و ........... بسيار نمونه‌هاي ديگر. شما دوباره همان دايره فكري خود را دور مي‌زنيد و نسبت دروغ به من مي‌دهيد و افترا مي‌زنيد! دوست من، من كجا گفتم كه بايستي منكر نور و الكتريسته شد، اگر ادديسون فردي نامناسب در خانواده بوده و يا چون آقاي پورپيرار احتمالا عضو حزب توده بوده و بازجوي دادگاه‌هاي انقلاب نبايد پذيرفت كه نوشته‌هايش درباره تخت جمشيد يا اسلام و يا ... صحيح است!؟ من كجا نوشته‌ام كه نوشتارهاي محققين را به دليل اعمال و رفتار نا مردمي آنان نبايد خواند و نبايد پذيرفت؟! من كجا نوشته‌ام كه اگر آقاي پورپيرار عضو حزب توده بوده و يا بازجو بوده، نوشته‌هاي تاريخي او را نبايد پذيرفت! دوست من، شما در اين مورد از يك زاويه منفي (زاويه مقاومت و مخالفت و حمايت از آقاي پورپيرار) به موضوع نگاه كرده‌ايد و آن اين كه من با اطلاع از عضويت احتمالي آقاي پورپيرار در حزب توده و يا بازجويي اسيران در جمهوري اسلامي همه تحقيقات ايشان را نامطلوب و ناصحيح دانسته منكر حقايق مي‌شوم، در حالي كه چنين نيست. هر كسي يك روشي در شناخت افراد و افكار و اعمال‌شان دارد. روش من آنست كه ابتداء افراد را با خصوصيات فردي و شخصي ايشان بشناسم و سپس به نوشتارها و اعمال‌شان بپردازم. من در شگفتم و تعجب مي‌كنم كه شما كه به اين زيبايي در 28 صفحه «همان مطالب آقاي پورپيرار  و تهمت‌هايي را كه ايشان در چند سطر به شكل نامعقول و نامطلوب به من نسبت دادند و نوشتيد كه خود شايسته آن بودند» [؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟] نوشتيد و من واقعا از نوشتار زهرآگين ولي مخلوط با شيريني كلام  شما لذت بردم، در اين جا به كجراهه رفتيد و يك سويه و بي‌رحمانه مرا متهم به تعصب كرديد! كه من اين گونه فكر مي‌كنم كه اگر احوال شخصي افراد نامطلوب است، بنابراين تمام تحقيقات و نوشتارها و اعمال اجتماعي آنان نيز نامطلوب و غير قابل قبول است. باز هم اين اشتباه شما را حمل بر تعصب و وفاداري به آقاي پورپيرار مي‌كنم. دوست من، اولين باري كه شما اولين نوشتار ايشان را براي من فرستاديد، مرا بر آن داشتيد تا به مطالعه اين خط فكري جديد بپردازم و چه بسا بسياري از مطالب مندرج جلب توجه من را كرده باشد. ولي اين دليل آن نيست كه آقاي پورپيرار آن گونه پاسخ بگويد و مرا متهم به (تعصب- مرتجع بودن- بي‌فرهنگي- بي‌ادبي- تهمت‌زن- دروغ‌زن- جاهل- و غافل بودن- عامي مسلك و....) كند.)

*

در صفحه 26 سطر 6 به آخر نوشته‌ايد: (... اينان به جاي پاسخ مثبت به دعوت آقاي پورپيرار براي برگزاري يك نشست ملي در اين خصوص پس از گذشت چند سال همچنان روي ترش مي‌كنند، به سوراخ مي‌خزند، ناسزا مي‌گويند و اتهام مي‌زنند؟ و چرا در هر كجا به جاي متخصصان تاريخ، غير اهل تاريخ «نظير شما آقاي كارگر» را مي‌بينم كه به مباحثه با ايشان مشغول است؟ ...)

*

 پاسخ من اينست: (اولا شما از كجا مي‌دانيد كه من اهل تاريخ نيستم و اطلاعاتي در اين زمينه ندارم. شما كه خودتان اعتراف كرده ايد،  اصلا مرا نمي‌شناسيد! پس اين وحي از كدام مرجع به شما نازل شده است؟! دوم اين كه هنوز ما بحثي را با آقاي پورپيرار شروع نكرده ايم. كه شما مي‌نويسيد غير اهل تاريخ نظير شما آقاي كارگر را مي‌بينم كه به مباحثه با ايشان مشغول است؟ من فكر مي‌كنم كه شما هم كم كم داريد به مقام پيامبري «يا خدايي» مي‌رسيد كه از همه احوال موجودات و كائنات مطلع هستيد.) از شما به عنوان دوستي ناديده ولي مورد علاقه تقاضا دارم كه در قضاوت‌هاي خود به گفته ديگران اعتماد نكنيد و خودتان در هر مورد تحقيق و بررسي كنيد تا دچار اشتباهات فاحشي كه در اين مكاتبه شده‌ايد نشويد. و اما گفت‌وگوي من با آقاي پورپيرار يك اتفاق ناميمون بود. عزيزم، پاسخ هاي، هو است. ناسزا را كه نمي‌توان با حرف زيبا و محبت آميز پاسخ گفت! هرچند من به خاطر دانش و سن و تحقيقات ايشان در ابتداء سعي كردم به قول شما (صبوري نشان دهم) ولي ظرفيت انسان‌ها محدود است و هريك با ديگري متفاوت است. اما دوست من،  آن چه را كه من در سايت‌هايم منعكس مي‌كنم، افكار عمومي مردم ايران است و چه بسا «و به يقين» با بسياري از آن‌ها نه آن كه موافق نباشم بلكه مخالف هم باشم، ولي از آن جا كه اعتقاد دارم هر كسي بايد حق داشته باشد حرف و عقيده خود را بيان كند (البته به شكل معقول و مودبانه، نه فحاشي و توهين)  به آن پرداخته‌ام. در پايان از شما مي‌خواهم در صورت تمايل كه تمام نوشتارهاي خود را با  فورمات وورد براي من بفرستيد تا پس از تنظيم به فورمات (پ.د.اف) تبديل و در سايت قرار دهم.  در ضمن يك قطعه عكس خودتان را هم در صورت امكان براي من اي‌ميل كنيد تا در صفحه مربوطه قرار دهم.

***

سخن پاياني اين كه: چون به دوستي بي‌شائبه‌اي كه دورادور با شما برقرار كردم، ارج مي‌نهم و از سوي ديگر تعهد و اعتقاد شما به آقاي پورپيرار تا آن ميزان است كه حقايق را لوث مي‌كنيد و واژگونه جلوه مي‌دهيد و حاضر به شنيدن كوچك‌ترين انتقادي از ايشان نيستيد و هر كس را كه نكته‌اي مخالف نظرات ايشان بيان كند مورد ترديد قرار داده و نسبت‌هاي منفي بر او  روا مي‌داريد، در نتيجه دنبال كردن اين بحث در زمينه افكار و آثار آقاي پورپيرار با شما ممكن است خدشه‌اي به اين دوستي دور از هر گونه شائبه و منفعت طلبي و حسابگري وارد سازد. مصلحت خود را در آن مي‌بينم كه در همين جا ادامه بحث در زمينه افكار و آثار آقاي پورپيرار را خاتمه دهم و به شما اعلام كنم كه ديگر حاضر به ادامه گفت‌وگو در اين زمينه با شما نيستم و ترجيح مي‌دهم كه دوستي خود را با شما حفظ كنم. ولي اگر شما و يا آقاي ناصر پورپيرار مطلبي داشته باشيد كه بخواهيد در سايت‌هاي من معرفي شود با كمال ميل همان گونه كه تا كنون اقدام كرده‌ام، به انتشار آن‌ها خواهم پرداخت.

شاد و شادكام باشيد. ارادتمند: مهندس منوچهر كارگر 

***

 

 

لینک
پنجشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٦ - عارف گل سرخی