گفت‌وگو‌هايي با مهندس منوچهر كارگر (1)

از حدود يك سال پيش بود كه پس از آشنا شدن با كتابخانه‌هاي اينترنتي آقاي مهندس منوچهر كارگر، مجموعه‌اي از مقالات وبلاگي استاد ناصر پورپيرار را براي ايشان فرستادم تا در صورت تمايل آن‌ها را نيز در سايت‌خود عرضه كنند. ايشان نيز برخلاف سايريني كه در موارد نظير، مجموعه‌اي از فحش‌هاي آب نكشيده را نثار من و آقاي پورپيرار مي‌كردند، به اين كار روي خوش نشان دادند و در حين عرضه آن مقالات خود نيز به مطالعه قسمت‌هايي از آن‌ها پرداختند و از اين روي با هدف شناخت هر چه بيش‌تر اين مباحث، طي مكاتباتي سئوالاتي را از استاد پورپيرار پرسيدند تا طبق نظر خودشان شناخت بهتري از ايشان و  مضمون و هدف نوشته‌هاي‌شان به دست آوردند. اما اين مكاتبات آخر و عاقبت خوشي پيدا نكرد، زيرا (به اعتقاد من) از يك سو مهندس كارگر نه در مقام يك مورخ، بلكه به عنوان فردي كه آشنايي‌شان با افراد و مباحثات سياسي بيش از آشنايي و درگيري با مباحث تاريخي محض بوده، و در شناخت اوليه‌شان از آقاي پورپيرار از طريق يكي از دوستان‌شان به نام آقاي داود صباغ نيز با اتهاماتي نخ‌نما در مورد زندگي سياسي ايشان مواجه شده بودند، از ابتدا خود را در مقام جست‌وجو گر شناخت باطن و شخصيت استاد پورپيرار و نه صحت و سقم نتايج بررسي‌هاي تاريخي ايشان قرار دادند،  و از سوي ديگر استاد پورپيرار كه در مقام يك مورخ و محقق مسائل تاريخي دست به نوشتن برده‌اند، چنين روشي را  به درستي در بحث و تحقيق تاريخي كاملاً نابجا و بي‌سرانجام تشخيص دادند و خطاب‌روشنگرشان را به صورتي آموزاننده و توأم با صراحتي درآوردند كه در نهايت موجب دشمني مهندس كارگر شد. آقاي كارگر ضمن ارسال نامه‌اي به من و ذكر اين اتفاقات، مجموع مكاتبات خود با آقاي پورپيرار را به صورت يك فايل جداگانه جهت ارائه در كتابخانه سايت‌شان در آوردند و همزمان با آن من نيز نامه بلند بالايي در جواب نامه ايشان به خودم، نوشتم تا به سهم خود و به بهانه اين فرصت پيش آمده، هم مطالبي را مكتوب يا بازمكتوب كرده باشم و هم ايشان را از طريق رفتار شناسي مخالفان آقاي پورپيرار در طول سال‌هاي گذشته، با مسائل كوچك و بزرگ پر شماري آشنا كرده باشم تا در صورت علاقه به مطالعه آثار ايشان، مباحث تاريخي مطروحه و احياناً مسائل مرتبط با استاد پورپيرار را با شاخت بيش‌تري دنبال كنند. نامه من پاسخي را از سوي آقاي كارگر و نيز آقاي صباغ به دنبال داشت كه وسعت عصبانيت و البته دوري آن‌ها از بنيان مسائل را به خوبي آشكار كرد. براي آن پاسخ‌ها نيز جوابي نوشتم كه البته ديگر به آن پاسخي داده نشد و هر دو طرف گفت‌وگو را پايان يافته تلقي كردند. اينك مجموع تمامي اين مكاتبات بدون هيچ تغييري (تنها با اصلاح اغلاط تايپي و اين توضيح كه مطالب داخل [] الحاقات من است)، البته به تدريج در اختيار علاقه‌مندان آثار استاد ناصر پورپيرار و در معرض قضاوت عمومي قرار مي‌گيرد. اميد كه خردمندان به حال وضعيت حقير روشنفكري ايران فكري كنند و باب نوانديشي ملي را بيش از پيش بگشايند.

رو در رو با :

ناصر پور پيرار - دكتر عارف گلسرخي - داود صباغ 

[تدوين از مهندس منوچهر كارگر]

با توجه به اين نكته كه آقاي پورپيرار توسط  آقاي دكتر عارف گلسرخي به من معرفي شده بود، پس از آن‌ كه آقاي پورپيرار در پاسخ چند سئوال من كه در زير خواهد آمد واكنش تندي را نشان دادند و نسبت به من توهين و افترا روا داشتند، طي ايميلي جريان را به اطلاع آقاي گلسزخي رساندم به اين مضمون:

دوست من سلام ، متاسفم كه به شما اطلاع دهم برخورد نامطلوبي بين من و آقاي پورپيرار رخ داده است كه البته من به ايشان پاسخ دادم و اين دعوا ادامه دارد. جهت اطلاع شما نوشتم . شاد و شادكام باشيد. ( نقل به مضمون ) مهندس منوچهر كارگر

***

پاسخ آقاي دكتر عارف گلسرخي به من:

Ostad arjmand salam

be sepas az lotfe v zahemate shoma, man dar jaryane mokatebete shoma ba ostad pourpirar qarar gereftam va az masael pish amadeh narahat shodam. Aghaye pourpirar albate mard bozorgi ast, vali ye seri khososiate monhaser be fard darad ke aghlab mojebe delkhori afrad mishavad. man az shoma pish ishan tarif kardam va khahesh kardam sabori konand vali be nazaram kheili moaser vaghe nabod. be har hal agar soali darid man niz mitavanam kamelan javab daham, har chand aghaye pourpirar motaghedand ke in soalha be bazandishi meli darbareh tarikh iran/>/> rabti nadarad.

shad va pirouz bashid

Eradatmand

Aref G.

مقابله فارسي

نامه آقاي دكتر عارف گلسرخي در ارتباط با برخورد فيمابين

من و آقاي پورپيرار:

استاد ارجمند سلام، با سپاس از لطف و زحمات شما، من درجريان مكاتبات شما با استاد پورپيرار قرار گرفتم و از مسائل پيش آمده ناراحت شدم. آقاي پورپيرار البته مرد بزرگي است، ولي يك سري خصوصيت منحصر به فرد دارد كه اغلب موجب دلخوري افراد مي‌شود. من از شما پيش ايشان تعريف كردم و خواهش كردم صبوري كنند، ولي به نظر م خيلي موثر واقع نبود. به هر حال اگر سئوالي داريد من نيز مي‌توانم كاملا جواب دهم، هرچند آقاي پورپيرار معتقدند كه اين سئوال‌ها به بازانديشي ملي درباره تاريخ ايران ربطي ندارد. شاد و پيروز باشيد. ارادتمند: عارف .گ

***

[و پاسخ مهندس كارگر] دوست من آقاي دكتر عارف گلسرخي سلام با سپاس فراوان از شما لازم است در مورد سئوالاتي كه از ايشان كردم كمي توضيح بدهم. من پس از آن كه شما اولين مقاله را از ايشان برايم فرستاديد، برآن شدم كه نوشتارهاي ايشان را با دقت بخوانم و چون اين امكان وجود نداشت كه با فرصت كمي كه داشتم موفق به خواندن آن‌ها كه بسيار زياد و حجيم  بودند باشم، ابتداء از دوستي كه در ايران داشتم و اهل كتاب است و مطالعات عميق درباره فرهنگ و زبان و .... دارد و مورد اعتماد و اعتقاد من مي‌باشد، خواستم تا اگر از اين سايت و آقاي پورپيرار اطلاعاتي دارند، مرا در جريان بگذارند تا با ديد بازتري به خواندن بپردازم. ايشان همان نقدي را كه براي شما فرستادم برايم فرستادند. [اين نقد نيز براي اطلاع خوانندگان در اين وبلاگ عرضه خواهد شد.] در اين نقد نكاتي از نظر تحقيق وجود داشت كه قابل تامل است خصوصا درباره كعبه زرتشت و همچنين نقل قول ايشان از سابقه آقاي پورپيرار (عضويت حزب توده - و بازجوي دادگاه‌هاي انقلاب) كه براي من كه مارگزيده بودم و هم ازحزب توده (هميشه خيانت پيشه) و هم از بازجويان بي‌رحم و شقي دادگاه‌هاي انقلاب تازيانه خورده بودم، بسيار تكان دهنده بود، ولي چون نتوانستم به خود بقبولانم كه ايشان چنين سابقه‌اي داشته باشد، لذا ترجيح دادم به طور مستقيم و بدون واسطه اين مطالب را با ايشان و يا اداره كنندگان سايت ايشان در ميان بگذارم و تقاضا كنم كه به من پاسخ بدهند. (توجه داشته باشيد كه برخلاف نظر آقاي پورپيرار كه اين مسايل ارتباطي به بازنگري تاريخ ندارد! من معتقدم كه ارتباط تنگاتنگ دارد چه بسيار افراد شيطان صفت در لباس دوست مطالبي را بيان مي‌كنند كه در عمل هر آن چه مي‌كنند خلاف آن گفته‌ها و نوشتارها است) همچنين يك فرد فريبكار كه مستقيم نمي‌آيد بگويد من مي‌خواهم شما را فريب بدهم، بلكه شرايطي را فراهم مي‌سازد و مقدماتي را پايه مي‌گذارد تا بتواند خواسته شيطاني خود را به مرحله عمل بگذارد. به هر حال من چند سئوال ساده از ايشان كردم كه:

1- تحصيلات ايشان چيست؟

2 - در پيش از انقلاب چه مشغلي داشته‌اند و در زمان انقلاب چه شغلي داشته‌اند.

3 - آيا عضو حزب توده بوده‌اند؟

اين سئوالات موجب گرديد تا پاسخي از ايشان دريافت كنم كه من پيش از اين با واسطه از حال شما باخبر بودم. پيام شما را دريافت كردم و در نوشته شما فرهيختگي نديدم. من پاسخ دادم كه من ادعاي فرهيختگي ندارم و اگر شما به آن پايبندي داريد بايد پاسخ من را با ملاطفت بدهيد نه آن كه اين گونه برآشفته شده و مرا فردي بي‌ادب و بي‌فرهنگ بخوانيد. به هر حال ايشان نامه‌اي ديگر فرستادند و در دنباله نامه قبلي تاكيد داشتند كه شما افراد را به آثارشان بشناسيد نه به احوالشان! من پاسخ دادم برخلاف شما من افراد را به اعمال‌شان و كردارشان مي‌شناسم نه به آثارشان، چون بسيارند كساني كه آن چه مي‌گويند و مي‌نويسند در عمل خلاف آن را انجام مي‌دهند و شما كه اهل قلم و ايماء و اشاره هستيد، خوب مي دانيد كه در گذشته اين مطلب شامل شيخ و شاه  مي‌شده است. همچنين اضافه كردم كه من هم نسل زمان شما هستم و 72 سال سن دارم و تحصيلاتي را كه شما به هيچ مي‌انگاريد و تخصص در چند رشته را افتخاري براي خود مي‌دانم و درطول عمر بسيار چيزها ديده و شنيده‌ام و تجربه آموخته‌ام. شما را اطرافيان استاد خطاب مي‌كنند و در نتيجه شما ديگران را شاگرد مي‌پنداريد آن هم شاگردان بي‌ادب و بي‌فرهنگ. خلاصه‌اي بود از مكاتبان من با آقاي پورپيرار‌.

من 3 سئوال كردم كه فقط يكي را پاسخ گفتند: كه من در تمام عمر ناصر پورپيرار بوده‌ام و هستم و در تمام عمر فقط به نشر مقالات و كتاب مشغول بوده‌ام (كه به نظر من پاسخي كافي و وافي و روشن نبود). با سپاس فراوان از شما كه با حساسيت اين برخورد را دنبال كرديد. ارادتمند: مهندس منوچهر كارگر 

***

[مقدمه مهندس كارگر بر متن مكاتبات‌شان با استاد ناصر پورپيرار]

رو در رو با ناصر پورپيرار

براي قضاوت افكار عمومي

چندي پيش كه مشغول تنظيم نوشتارهاي آقاي ناصر پورپيرار بودم تا به نام ايشان در سايت كتاب‌هاي رايگان قرار دهم، مطلبي كوتاه از يكي از نوشتارها را خواندم و به نظرم رسيد كه سخنان جديدي درباره تاريخ و فرهنگ ايران زمين مي‌زنند. از آن جا كه نه ايشان را مي‌شناختم و نه آثاري از ايشان را قبلا  ديده و خوانده بودم و حتي نامي از ايشان را نشنيده بودم، از دوست فرهيخته‌ام آقاي داود صباغ كه در ايران هستند، تقاضا كردم كه اگر اطلاعي از سايت آقاي پورپيرار و يا نحوه تفكر ايشان دارند و اگر نوشتارهايي از ايشان را خوانده‌اند مختصري براي من بنويسند تا با ديد روشن‌تري به مطالعه نوشتارهاي ايشان بپردازم. دوست فرهيخته من در پاسخ به اين درخواست، مطالبي را نوشتند كه قسمتي نقل قول از ديگران بود (كه مورد تاييد ايشان نبود) و قسمتي هم نقد نوشتارهاي آقاي پورپيرار. از جمله نقل قول‌ها اين بود كه گويا ايشان در زمان رژيم گذشته  از اعضاي قديمي حزب توده بوده و در زمان انقلاب بازجويي از اسراي جمهوري اسلامي را عهده دار بوده است. (كه البته تاكيد داشتند كه نبايد سابقه افراد را در نوشتارهاي‌شان دخالت داد ). از آن جا كه در طول 72 سال سن خود خاطرات بسيار ناشايستي از خيانت و دو رويي و تزوير حزب توده داشتم (هميشه برخلاف مصالح ملت و مملكت اقدام كردند، خصوصا در حكومت ملي مصدق و همچنين ائتلاف با جمهوري اسلامي) و همچنين درحالي كه هنوز از زخم حاصله از ستم بازجوهاي جمهوري اسلامي برجسم و روانم رنج مي بردم، بر آن شدم كه بدون واسطه چند سئوال از شخص آقاي پورپيرار و يا اداره كنندگان سايت ايشان بنمايم. به همين دليل با نرمش و مودبانه ضمن اعلام اين كه آثار ايشان را در 2 سايت كتاب‌هاي رايگان قرار داده‌ام درخواست كردم به سئوالات من پاسخ بدهند.

كه به طور خلاصه به شرح زير است:

1 - تحصيلات ايشان چيست؟ و آيا نام واقعي ايشان پورپيرار است؟

2 - در پيش و بعد از انقلاب چه شغلي داشته‌اند؟

3 - آيا عضو حزب توده بوده‌اند يا خير؟

اين سه سئوال واكنش تند ايشان را به همراه داشت و در ايميلي به من نوشتند كه من با واسطه [آقاي گلسرخي] از احوال شما باخبر بودم،  و پيام شما را دريافت كردم، هيچ فرهيختگي درشما نديدم

/ 4 نظر / 28 بازدید
رضا

استاد شما هم خودتونو با اين تربچه کار درگير کردين؟

ماوندادی

آقای گلسرخی. کارگر هم يکی از اين گله ی روشنفکری نادان ماست که در فرهنگ يهود صفت و يا توده ای مسلک تربيت شده است. فهماندن پايه های انديشه ورزی و يا بقول استاد بنيان شناسی بانان کاری است ناممکن. برای نجات نسل نو فقط بايد دعا کنيم که جريان تصفيه ی آنها از روی زمين به همت حضرت عزراييل از اين که هست سريعتر شود. آمين

ساسان

استاد مهدس آريايی منوچهر کارگر و پروفسور دکتر صباغ دو دانشمند آريايی پارسی ميباشند که بکوری چشم دشمنان نزاد نیکوی آریایی بزودی بعنوان چهره های نيکوي ماندگار مقام انتخاب می گردند.

ماوندادی

ساسان - ماوندادی - رضا - علی - محمد - جينگول - گلسرخی - طرفداری - محمدرضا - محمودی - عليرضا و خدا بيشتر کند پدرانت را . گفتم که اين گلسرخی خيلی پدر دار است ! رفيقم پرسيد او که پدر ندارد . گفتم مگر نامهای او را هر روز در ۳ سايت ( نژاد آريا - تاملاتی درباره تاريخ( دنباله ناريا- ناريا) نمی خوانی .؟ گفت پس بگو بابا که اين مادر زجر کشيده او چه کس های مجانی داده . و ماخبر نداشتيم